سیاست خارجی بهعنوان تعامل و روابط خارجی رسمی یک بازیگر با سایر بازیگران سیاسی، از مهمترین مسائل سیاسی در این زمانه است. این حوزه بهعنوان مطالعات علمی، پیشینه تاریخی زیادی ندارد، اما با توجه به گسترش فرایند جهانیشدن و افزایش وابستگی متقابل میان دولت-ملتها اهمیت زیادی یافته است.
سیاست خارجی پس از پایان جنگ سرد و شکلگیری نظام تک-چند قطبی در روابط بینالملل، علاوه بر پیچیدگیها و ظرافتها در عرصه نظری و عملی، اهمیت علمی آن نیز روند رو به رشد داشته است. از اینرو، مطالعات سیاست خارجی در مراکز علمی جهان و دستگاه دیپلماسی کشورهای توسعهیافته از اهمیت بالایی برخوردار است.
این موضوع در افغانستان تا کنون آنچه که باید، مورد توجه مراکز علمی و محافل اکادمیک قرار نگرفته است. تلاشهای انجام شده در این خصوص، از یکطرف اندک و ناچیز و از سوی دیگر، برخی از مطالعات انجام شده با رویکرد تاریخنگاری و ژورنالیستی صورت پذیرفتهاند.
کتاب دو دهه دیپلماسی؛ بررسی دستاوردها و ناکامیهای سیاست خارجی افغانستان از دیدگاه نخبگان سیاسی در دو دهه اخیر (۲۰۰۱-۲۰۲۱)، نوشته آقای میلاد عزیزی اخیراً اقبال چاپ یافته و در تاریخ ۲۹ جدی ۱۴۰۴ در پوهنتون خاتمالنبیین(ص) رونمایی و نقد شد.
نویسنده در این اثر تلاش میکند سیاست خارجی افغانستان را بهعنوان نقش محوری بقا، مشروعیت و بازسازی دولت، طی دو دهه پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به بررسی بگیرد. در این تحقیق کوشش شده است که با بهرهگیری از رویکرد توصیفی-تفسیری و با تکیه بر تفسیر معنایی گفتهها و تجارب بازیگران داخلی سیاست خارجی و تحلیل مصاحبههای افراد سیاسی و دیپلماتیک، برنامهها و عملکرد سیاست خارجی دولتهای جمهوری، به سؤالات ذیل پاسخ دهد:
۱. تعاملات بینالمللی افغانستان در دوره جمهوریت چگونه شکل گرفت؟
۲. چه عوامل داخلی و خارجی، تعاملات بینالمللی افغانستان در دوره جمهوریت را متأثر ساختند؟
۳. دولتهای جمهوری در هر دوره چه اهدافی را دنبال میکردند؟
۴. طی این دوره چه چیزی به دست آمد یا از دست رفت؟
۵. چه درسهایی میتوان از تجربیات موفق و نا موفق این دو دهه در عرصه تعاملات بینالمللی و سیاست خارجی آموخت؟
برای پاسخ به پرسشهای مذکور، مطالب این تحقیق در ۵ فصل و در حد ۱۰۵۶ صفحه تدوین شده است.
فصل اول: به کیات، مفاهیم و اهداف تحقیق میپردازد. این فصل، سیاست خارجی را بهعنوان مجرای اصلی تعامل و تبادل منافع در عرصه روابط بینالملل و یکی از مؤثرترین و کلیدیترین ابزارهای دستگاه سیاستگذاری دولتها تعریف میکند و ضمن توضیح اهداف، اهمیت و ضرورت، سؤالات و فرضیههای تحقیق، روش گردآوری و تحلیل دادهها را نیز بیان میدارد.
تحقیق به روش کیفی و میدانی، با استفاده از ابزار مصاحبه بهصورت هدفمند و نیمهساختاریافته انجام شده و برای تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون با تأکید بر شبکه مضامین بهره برده شده است. علاوه بر جامعه آماری و روش نمونهگیری، مشخصات ۱۲ تن از مصاحبهشوندگان در پایان فصل اول تذکر رفته است.
فصل دوم: به بررسی مبانی نظری پرداخته است. در این فصل، نویسنده ضمن مرور نظریههای مطرح در باب روابط بینالملل، تلاش میکند چارچوب مفهومی مشخصی را برای تحلیل سیاست خارجی افغانستان برگزیند.
نظریه رئالیسم، پیشفرضها، انواع، مفاهیم کلیدی و نقدهای وارد بر آن و کاربرد رئالیسم در تحلیل سیاست خارجی مورد بررسی قرار گرفته است. از دید نویسنده، این نظریه نمیتواند سیاست خارجی دولت حاشیهای مانند افغانستان را نمیتواند به خوبی تحلیل کند.
نظریه لیبرالیسم بهعنوان یک گفتمان سیاسی مبتنی بر قوانین و اصول اخلاقی در فصل دوم به معرفی گرفته میشود. مفاهیم کلیدی نظریه، پیدایش و تحول تاریخی آن و اصول کلیدی و کاربرد نظریه در سیاست خارجی افغانستان بررسی شده است. به عقیده نویسنده، کاربرد نظریه لیبرالیسم در سیاست خارجی افغانستان به دلیل ناهماهنگی بنیادین میان مبانی نظری آن و ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی افغانستان عملا با شکست مواجه شده است.
نظریه سازهانگاری بهعنوان نوعی دگرگونی مفهومی در شیوه نگاه به سیاست بینالملل، در فصل دوم کتاب توضیح داده شده است. از این منظر، دولتها، نهادها و ساختارهای نظام جهانی، برساختههای پویا و قابل تغییر هستند، نه واقعیتهای طبیعی، ثابت و محتوم.
هستیشناسی، معرفتشناسی، ساخت اجتماعی و واقعیت، منافع و نقش هنجارها در نظریه سازهانگاری به بررسی گرفته شده است. نویسنده باورمند است که ساختار و کنشگران در این نظریه رابطه دو سویه و متقابل دارند. از نظر الکساندرونت، ساختارهای اجتماعی نه تنها از طریق تعاملات میان کنشگران ایجاد میشوند، بلکه ساختارها نیز بر هویت و منافع کنشگران تأثیر میگذارند.
سازهانگاری متعارف و سازهانگاری انتقادی توضیح داده میشوند و نهادها، قواعد و تحول نظام بینالملل از منظر سازهانگاری بررسی شده است. به باور نویسنده، نظریه سازهانگاری با تأکید بر مقولات هویتی، نقش هنجارها و ساختارهای اجتماعی در شکلدهی به رفتار دولتها، بستر مناسبی برای تحلیل سیاست خارجی افغانستان در دو دهه جمهوری فراهم میآورد.
به گفته نویسنده، در دوره جمهوری، دولتها تلاش نمودهاند علاوه بر جذب کمکهای بینالمللی و تقویت جایگاه کشور در نظم جهانی، هویت جدیدی از خود در نظام بینالمللی نهادینه کنند. طرح موضوع واقع شدن افغانستان بهعنوان پل ارتباطی میان آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاور میانه بر پایه موقعیت جغرافیایی و اتکا به ساخت گفتمانی خاصی از افغانستان صلحطلب، مشارکتجو و مرکز اتصال منطقهای به وضوح با رویکرد سازهانگاری در تعریف «نقش» در سیاست خارجی دولتها همخوانی دارد.
فصل سوم: ساختار سیاست خارجی افغانستان در دو دهه پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ را بررسی میکند. نهادهای تصمیمگیرنده، بازیگران رسمی و غیر رسمی، عوامل داخلی و خارجی و چارچوبهای حقوقی و نهادی سیاست خارجی کشور در این فصل بررسی و مرور گردیده است.
فصل چهارم: این فصل را نویسنده قلب تحقیق عنوان میکند. مصاحبه ۱۲ تن از چهرههای سیاسی و دیپلماتیک افغانستان، اسناد، برنامهها و عملکرد سیاست خارجی دولتهای جمهوری، به تفکیک دولتها و بهصورت موضوعمحور ارائه و بررسی شده است. تجربهها، فرصتها و ناکامیهای سیاست خارجی افغانستان در این فصل بازگو شده است.
فصل پنجم: این فصل بهعنوان حاصل نهایی تحقیق، یافتهها، چالشهای راهبردی، نقاط ضعف و قوت و پیشنهاداتی را برای آینده سیاست خارجی افغانستان ارائه میدهد. نویسنده اذعان میدارد که این فصل، نه صرفاً پایان کتاب، بلکه آغاز بازاندیشی برای نسل تازهای از تصمیمگیران و تحلیلگران است.
مراسم رونمایی و نقد این کتاب که به همت و میزبانی معاونت تحقیقات پوهنتون خاتمالنبیین(ص) برگزار شده بود، با تلاوت آیات قرآنکریم توسط جناب آقای داکتر سید احمد سروش میری، رئیس پوهنځی ستوماتولوژی پوهنتون خاتمالنبیین(ص) آغاز گردید. نویسنده کتاب مطالبی را در خصوص معرفی کتاب و روش انجام تحقیق ایراد نمود.
دکتر عبداللطیف نظری، معین مسلکی وزارت اقتصاد افغانستان، وضعیت کنونی نظام بینالملل و مسائل سیاست خارجی افغانستان را به بررسی گرفت. به کارگیری نظریههای مطرح در باب سیاست خارجی و روابط بینالملل و بخصوص توجه به نقدهای وارد بر این نظریات و نیز گردآوری معلومات مفید و زیبایی ظاهری کتاب دو دهه دیپلماسی را نقاط قوت آن بیان کرد و پیشنهاد کرد در چاپ بعدی کتاب، موضوع وابستگی سیاست خارجی دوره جمهوری به کشورهای خارجی بیشتر مورد بررسی و دقت قرار گیرد.
دکتر شجاعحسین محسنی، رئیس پوهنتون خاتمالنبیین(ص) معلومات گسترده جمعآوری شده در این کتاب را مفید عنوان کرد و افزود: محتوای کتاب از ظرفیت استفاده در تحقیقات جزئیتر را برخوردار است. دکتر محسنی پیشنهاد نمود در چاپ بعدی کتاب، موضوع دیپلماسی که در عنوان کتاب آمده است، بیشتر مورد شکافت مفهومی قرار گیرد تا میان عنوان و محتوای کتاب تناسب بهتری بهوجود آید.
دکتر سید محمد عالمی، معاون مرکز مطالعات استراتژیک وزارت امور خارجه افغانستان، این تحقیق را کار ارزشمند و همکاری مفیدی در عرصه سیاست خارجی عنوان نمود. وی اظهار داشت که از آغازین روزهای تحقیق نویسنده و گردآوری دادهها و انجام مصاحبه در جریان بوده و همکاریهایی در این خصوص انجام داده است. دکتر عالمی فعالیت تحقیقی نویسنده را ستود و این اقدام را همکاری خوبی با وزارت امور خارجه توصیف کرد.
در پایان مراسم رونمایی و نقد کتاب، آقای نقیبالله روفی، فعال اجتماعی صحبت و شعرهای انگیزشی ایراد نمود و نویسنده کتاب، آقای میلاد عزیزی وعده سپرد که نکات اصلاحی ناقدان را در چاپهای بعدی اعمال مینماید.






